X
تبلیغات
ღ عشق رمان ღ

ღ عشق رمان ღ
معرفی رمان های ایرانی
نويسندگان
 

سلااااااااااااااااااااام به همگی

ابنم از غزاااااااااااااااااااااااااااال

به خاطر بدقولی که کردم شرمنده  من زودتر از اینها می خوساتم واسه غزال آپ کنم

که متاسفانه کتابم دست دوستم بود

ولی از قدیدم گفتن دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره مگه نه ؟

خوب بریم سراغ آپ امروز

 

 

"غزال "

 

2fu710hesp7o4ujm7fq9.jpg 

 

نویسنده : طیبه امیر جهادی

ویراستار : تکین حمزه لو

انتشارات : علی

تعداد صفحات : ۶۷۹ ص

چاپ : هشتم ( زمستان ۱۳۸۷ )

 

 

شخصیت های کتاب :

 

غزال : اینجور که تو کتاب گفته از نظر ظاهری >>  قد بلند  کمر باریک صورت گرد و سفید

و ابروهای پهن بهم پیوسته لب و دماغ کوچیک و چشمای درشت و سیاه

و از نظر شخصیتی دختری شاد شیطون کسی که معنای عشق و دلدادگی رو بلد نیست

و سوگولی خانواده  که همه عاشقشند البته غزال در این کتاب شخصیت پویا دارد  

 

سپهر زمانی : اینجور که کتاب گفته ازنظر ظاهری >>  قد بلند و چهار شانه - صورت گرد و

چشمان خاکستری که همانند ستاره می درخشید - ابروهای پهن و صورتی سبزه

از نظر شخصیتی البته در ابتدای کتاب پسری مغرور که همه ازش حساب می برن و زندگی

در خارج از ایران او را پسری بی قید و بند با بار اورده  اما سپهر  در این کتاب شخصیت پویا 

داره و اواسط کتاب تغیر می کنه و تبدیل به ژسری عاشق پیشه می شود عشقی که

حسادت خیلی ها را برمی انگیزد .

 

خلاصه داستان :

 کتاب داستان زندگی دختری به نام غزال است . دختری که سوگولی خانواده است

و  تمام پسر های فامیل دلبسته او هستند و آرزوی ازدواج با او را دارند در میان رقیب عشقی

پسر های فامیل سپهر برادر بهترین دوست غزال سها است . کسی در ابتدا غزال را همانند

بقیه دوست دخترهایش و تنها برای دو روز می خواهد اما رفتار غزال با وی کم کم سپهر را گرفتار

عشق او  می کند اما افسوس که غزال معنی زمزمه های عاشقانه سپهر را نمی داند و

 تنها توصیف  او از عشق لیمو شیرنی است که درابتدا شیرین و در آخر تلخ می شود .  

 بالاخره روز اتخاب از راه می رسد و غزال باید از بین دو پسر عموی خود یاشار و سیاوش

و سپهر یکی را انتخاب کند  و در اینجاست که زمزمه های عاشقانه  سپهر  کارساز

و قرعه شانس به نام او رقم می خورد ...

 

 

و اما نظر بنده :

تا زمانی که من غزالو بخونم هیچ کتابیو به قشنگی همخونه نیمی دیدم  اما  زمانی که غزالو

خوندم نظرم کاملا تغییر کرد و هر وقت هرکسی ازم می پرسید بهترین کتابایی که خوندی چیه

همخونه و غزالو معرفی می کردم البته زمانی که من غزالو خوندم تمام موضوع کتابو می دونستم و

قبلا دوستم همرو واسم تعریف کرده بود خط به خط ولی خوب شنیدن کی بود مانند  دیدن

داستان غزال به صورتی که خیلی سخت می شه انتهای کتابو تشخیص داد از همون ابتدای داستان

به خاطر توصیفات و فضا سازی زیبای نویسنده به راحتی با شخصیت های کتاب  می توان رابطه

برقرار کرد کتاب اصلا" سیر یکنواختی نداره و فراز و نشیب زیادی تو کتاب دیده می شه

و قشنگ می تونیم کتاب به دو نیمه تقسیم کنیم که البته از نظر من قسمت دوم کتاب

فوق العاده س  . خواننده ای که شما باشی از چیزی خبر داری که بقیه شخصیت های کتاب

از اون بی خبرن و این باخبری همراه با هیجان و اضطراب است 

شاید من به شخصه این کتابو بدون اغراق ده بار خوندم ولی با این حال هنوزم وقیت کتاب غزالو

باز می کنم برای جدیده واقعا" کتابیه که ارزش خرید و ده ها بار خوندن و داره

 

از آثار دیگر نویسنده : در امتداد حسرت که اونم کتاب فوق العاده زیبایی ایشالا واسه اینم آپ

می کنم

 

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

 

تیکه های قشنگ این کتاب خیلی زیادن که البته بیشتر تو قسمت دوم کتابه ولی واسه اینکه کتاب

لو نره من  گزیده ای از قسمت اول کتاب رو می زارم

صفحه ۱۳۰ تا ۱۳۴

شب دو چیز باعث شد خوب از سرم بپرد یکی حرفای یاشار دوم  ذوق و شوق سفر . یکی از کتابها را برداشتم تا بخوانم ولی هرکاری کردم نمی توانستم حواسم را جمع کنم . کتاب را بستم و هوس آزار و اذیت به سرم زد . اول شماره اول شماره خونه بهناز را گرفتم که پدرش گوشی را برداشت . قطع کردم . دوبارهگرفتم باز پدرش جواب داد . ناامید شدم چون اگر گوشی را بهناز برمی داشت می توانستم اذیتش کنم . شماره عمو را گفتم سهند  جواب داد از صدایش مشخص بود که هنوز نخوابیده چند بار فوت کردم که گفت : هوا خیلی گرمه که فوت می کنی ؟

دوباره فوت کردم .

- اگه از بی کاری زنگ زدی به جای فوت کردن حرف بزن . چون من هم بی کارم و خوابم نمیاد .

صدایم را تغیر دادم و آهسته گفتم : سلام اول اسمتو بگو بعدا"

سهند - از صدات مشخص دختری . سلام من سهندم اسم تو چیه ؟ نکنه تو شیدایی ؟

- شیدا دوس دخترته .

- نه باب دختر خواهرمه . دوست دختر چیه ؟ من اهل این کارا نیستم . تو رو به خدا یه خورده بلندتر حرف بزن حوصله ام سر رفت

با صدای خودم و کمی بلندتر جواب دادم : ششرمنده آقا سهند چون من دختر ندارم و فردا حتما ه شیدا می گم

و شروع به خندیدن کردم که گفت : زهرمار یه ساعت منو دست انداختی این وقت شب برای چی مزاحم می شی مگه تو خواب و زندگی نداری ؟

- نه خوابم نمی اومد و هوس ازارو اذیت به سررم زد راستی خبر داری هفته آینده به شمال می رییم ؟

- اول بگو ببینم به چند نفر زنگ زدی ؟

- اول خونه بهنازاینا دوم به تو چطور مگه ؟

- خوب خیالم راحت شد رگ غیرتم یه دفعه گل کرد بله خبر دارم بابا گفت

-راستی تو چرا نخوابیدی ؟

- منتظر تلفن شیدا بودم جون من بهش نگی چون باهام قهر می کنه .

ـ نه بابا مگه مرض دارم خوب کار نداری می خوام بخوابم

بعد از قطع تلفن خانه عمو سعید را گرفتم  . چون اغلب سهیل گوشی را برمی داشت و خاله نازی تلفن اتاقشان را می کشیدند . بعد از چند بار بوق زدن سپهر خواب آلود گوشی را برداشت اصلا " فکر نمی کردم او جواب دهد . چند بار الو گفت سپس گوشی را گذاشت .دوباره شماره را گرفتم . با اولین بوق برداشت و

گفت - آخه مردم آزار کی ساعت دو نصف شب تلفن می کنه ؟ اگه حرفی داریبزن وگرنه خواهش می کنم دیگه تلفن  نکن چون الان وقت خوابه !

چند ثانیه نگه داشت بعد قطع کرد . با خودم گفتم اگه گذاشتم تو بخواب . نیم دانم چرا از آزار دادنش لذت می برم . با اولین زنگ برداشت و گفت :

ببینم دوس داری فحش بدم ؟

- نچ

-پس حرف بزنو بگو چه مرگته این وقت شب مزاحم شدی و از خوب بیدارم کردی . نکنه لالی . نمی تونی حرف بزنی .

-نچ

- مرض نچ گرفتی ؟! خوب حرف بزن چرا لال مونی گرفتی با بگو آره یا بگو نه . منو می شناسی ؟

- نچ و فوت کردم

- این هم رمزه ناشناس . اگه ختری یه بار فوت کن اگه پسری دوبار هرچند که احتمال میدم خانوم باشی . یه بار فوت کردم که گفت : خوب خانوم ناشناس دوباره تلفن نکن چون اونوقت همه از خواب بیدار می شن و من مجبورم از اون فحشای خوب نثارت کنم حالا اجزه می دی بخوابم ؟

- نچ نچ نچ به زور جلوی خنده ام را گرفتم چون انوقت می شناختم

سپهر - ببین تو غیر از فوت کردن و نچ گفتن کار دیگه ای بلد نیستی ؟ حالا که خواب از سر من پرید لااقل حرف بزن.

یک نچی گفتم و فوت کردم که گفت :

خوب تو اگه نمی خوای حرف بزنی من می تونم حرف بزنم و دردودل کنم گوش می دی اگه گوش میدی علامت بده دوبار فوت کن . 

دوبار فوت کردم که ادامه داد : تو تاحالا کسیو دوس داشتیی ینی عاشق شدی ؟ علامت بده

به دروغ دوبار فوت کردم که ینی آره

سپهر - پس درد منو می فهمی من عاشق یه دختر سنگ دل و بی انصاف شدم ولی اون محل سگ بهم نمی ذاره . چون فک می کنه برای چند روزی می خوامش ولی دیگه نمی دونه که ایم گربه ملوس با هر پنجولی که روی دلم می کشه وآزارم می ده علاقه من بهش بیشتر می شه و حاضرم برای به دست اوردن دلش هرکاری انجام بدم . البته منم بی تقصیر نیستم چونو اول اونو برای خشو بودن و پر کردن اوقات بی کاریم می خواستم ولی حالا فرق کرده و من عاشق و شیفته اش شدم . آخه لعنتی مثل یه تیکه جواهر می مونه صورتش مثل ماه شب چهارده س .چشم و ابرو پهن و بهم پیوسته . بینی خوش فرم و کوچیک . لباش مثل غنچه . موهاش بلند و کمند قد بلند و کمر باریک از چشای سیاش که نگو آدمو دیوونه می کنه خلاصه یه دل نه بلکه صد دل عاشقش شدم ...

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ 

 

دیگه بسهههههه بخرید بقیشو خودتون بخونید

 تا آپ بعد بابای

 

نوشته شده توسط : عسل

 

>>> راستی هرکی کتاب قشنگ سرغ داره به ما معرفی کنه که آپ کنیم

[ دوشنبه دوم شهریور 1388 ] [ 9:35 ] [ عسل ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همگی

تنها قصدمون تو این وبلاگ معرفی قشنگ

ترین رمانا از دیدگاه خودمونه

امیدوارم بتونیم کمکتون کنیم


دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست

***
رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت

***
صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید

***
رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

***
سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است

***
دوستان عزیز که مایل به تبادل لینک هستند لطفا

مارو با نام ღ عشق رمان ღ لینک بفرمایین و بگین با

چه اسمی شما رو لینک کنیم ؟

با تشکر از حضور گرمتون ....
امکانات وب