|
ღ عشق رمان ღ معرفی رمان های ایرانی
| ||
|
" مهر و مهتاب "
نویسنده : تکین حمزه لو انتشارات : شادان تعداد صفحات : ۴۱۹ ص چاپ : زمانی که من خریدم ( بهار ۸۷ ) چاپ هشتمش بود
شرح پشت جلد کتاب: از مهتاب عشق تا مهر زندگی مهتاب یادآور عشق است و تکرار دلدادگی. و مهر در پس مهتاب و نمایانگر گرمای زندگی. مهر و مهتاب همان گرمای عشق در زندگی است و روایت تکراری است از تازگیها با نیم نگاهی متفاوت.
تو را نمیدانم اما٬ اولین نگاه من به تو نه از سر مهر بود و نه در زیر ماهتاب. ولی روزگار بارها و بارها نگاه ما را درهم آمیخت تا به تو بیندیشم و اینبار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم. هرچند که همگان این نگاه را خالی از فکر پنداشتند و من هنوز نمیدانم که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم و یا در پی عشق٬ به فکر فرو رفتم. امروز مرور میکنم آن روزها را و یقین دارم بسیار همچون من٬ نیازمند این نگاه به زندگی هستند و شاید این تجربه٬ آنان را به راهی که هموارتر است برساند.
اسم شخصیت ها :
مهتاب : دختری ثروتمند ... دانشجوی سال اول و دارای صورت زیبا !! حسین : به توصیف مهتاب چشمان گیرا و دلنشینی داشت .رویهم رفته قیافه ای داشت که با دیدنش به جز کلمه ی مظلوم چیزی به یاد ادم نمی امد ! ( راس میگه منم دیدمش همین به یادم امد !) .. البته شیمیایی هم هست!
خلاصه داستان :
داستان دختری است به نام مهتاب که در خانواده ای مرفه زندگی می کند . خانواده ای که به اعتقادات دینی پایبند نیست و تمام زندگیشان در سه چیز خلاصه میشه : باهم بودن فامیل ، امکانات رفاهی و شاد بودن . داستان از اونجایی شروع میشه که مهتاب خانوم در دانشگاه آزاد رشته کامپیوتر قبول میشه و پاش به دانشگاه باز میشه . در اونجا استاد جبرانی داره به نام حسین . حسین پسری مذهبی ، بی آلایش و شیمیایی است .پسری جانباز و شیمیایی که در دنیای پاک و بی آلایش خود تنها خدا را دارد و بس! این دو شخصیت از نظر فرهنگی و رفاهی دو روی سکه هستند ولی انگار نیرویی به نام عشق تمام این تفاوت ها رو کنار می گذارد ... و مهتاب به خاطر او حتی به خانواده اش هم پشت می کند به امید آینده ای روشن و پر از عشق . ولی حیف ... روزگار سرنوشت تلخی را برای آن دو رغم زده است ...
حالا نظر من :
کتاب فوق العاده زیبا و قشنگیه . خیلی آدم جذب خودش می کنه . فضا سازی داستان عالیه و خیلی راحت می شه با شخصیت ها ارتباط برقرار کرد . نوع کتاب flash back است و از همان ابتدای داستان تلخی ها و حقیت ها برای خواننده آشکار می شه . اخطار : آخر کتاب خوب تموم نمی شه و یه خورده گریه داره البته نویسنده این اجازرو رو نمی ده که آدم زیاد گریه کنه ولی به نظر من کتاب به این قشنگی ارزش گریه هم داره
[ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 10:10 ] [ عسل ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||