ღ عشق رمان ღ
معرفی رمان های ایرانی
نويسندگان
 

 

سلام به همه دوستان عزیز

عیدتون مبارک

وقت تنگه بریم سراغ آپ

 

 

  • نام نویسنده: اعظم طیاری
  • قیمت: 67,000 ریال
  • تعداد صفحات:469ص
  • سال چاپ: چاپ اول زمستان 1387
  • انتشارات: شادان

     

    شرح پشت جلد: 

    همه می پرسند: چگونه شناختی اش؟

    و من می گویم:

     در سخت ترین شرایط، آن هنگام که به قول قدیمی ترها دنیا از من برگشته بود،

    او پناهم شدو پناهش دادم. امروز معنای آغازی دوباره را همراه با آن که

    نه تنها من بلکه تمامی مردم این سرزمین به او و مانند او می بالند، می فهمم.  

    من ارزش لحظه ای را که با تو زندگی در چشم من طلوع کرد را می دانم.

     

    شرح داخل جلد:

     بار دیگر با نگاهت که عمیق است و زیبا به من نگاه کن!

    من محتاج طلوعی دوباره از زندگی هستم

    تا دوباره در اوج یأس بدانم که روی زمین یک نفر هست که میتواند

    تمام سختی های گذشته را به خاطره ای دور برایم مبدل سازد! 

    پس طلوع کن!

     

    شخصیت های داستان :

                                    غزاله هدایت

                                                            کیان زادمهر

     

    خلاصه داستان :

    داستان زندگی زن بد اقبالی به نام غزاله است که زندگی زناشوئی موفقی با منصور داشته و یک فرزند کوچک هم داشته. برای مراسم ازدواج خواهرشوهرش به شهرستان میرفته که گرفتار حوادث پیش بینی نشده ای میشه که کاملاً بیگناه به جرم حمل مواد مخدر به زندان میفته و هیچ کس حرفهاشو باور نمیکنه. این زندان رفتن برای او به قیمت حیثیت و آبروش و همینطور از دست دادن همسر و فرزندش و همینطور فوت مادرش میشه و مسیر زندگیش کاملاً تغییر میکنه. کیان سرگرد اداره مواد مخدر بوده که او هم التماسها و حرفهای غزاله را باور نمیکنه و به نفرین غزاله گرفتار میشه. دست تقدیر این دو را با هم گرفتار بازیهای عجیب و تلخی میکنه که همین حوادث و رنجهای مشترکی که در آن دوران متحمل میشوند، باعث نزدیک شدنشون به همدیگر میشه و ...

     

    نظر بنده :

    واقعا" کتاب قشنگی بود

    اولا" موضوعش خیلی بکر و جدید بود

    دوما" فقط یک رمان عاشقانه نبود و کمی هم جنایی بود که تلفیق جالبی این دوتا موضوع باهم داشتن

    دیگه قلمش فوق العاده بود البته کمی کشش داده بود ولی انقد جذابیت داشت که اصلا"

     خسته کننده نبود

    فضا سازی قشنگی داشت

    و از نکات دیگه ای که خیلی توجه منو خیلی جلب کرد نوشته پشت جلد بود

     که خیلی قشنگ تمام کتابو توی چند جمله کوچیک گفته بود

    و اسم کتاب واقعا" قشنگ بود

    و جمله آخر کتاب :

    غروب چشم هایت را دوست ندارم . در چشم من طلوع کن !.

    البته اول داستان خیلی بد شروع می شه و یکم می خوره تو ذوق آدم ولی وقتی که وارد جریان

    اصلی می شه خیلی کتاب جذابی می شه من به شخصه تا وقتی تمومش نکردم نتونستم بزارمش

    زمین .  به نظرم تا حالا هیچ کتابی داستان زندگی یک زن رو به این شکل بیان نکرده بود

     

    تا آپ بعد

  • [ شنبه نوزدهم تیر 1389 ] [ 10:43 ] [ عسل ]
    .: Weblog Themes By Iran Skin :.

    درباره وبلاگ

    سلام به همگی

    تنها قصدمون تو این وبلاگ معرفی قشنگ

    ترین رمانا از دیدگاه خودمونه

    امیدوارم بتونیم کمکتون کنیم


    دختری دلش شکست
    رفت و هر چه پنجره
    رو به نور بود
    بست

    ***
    رفت و هر چه داشت
    یعنی آن دل شکسته را
    توی کیسه زباله ریخت
    پشت در گذاشت

    ***
    صبح روز بعد
    رفتگر
    لای خاکروبه ها
    یک دل شکسته دید
    ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
    چیزی از کنار چشم های خسته اش
    قطره قطره بی صدا چکید

    ***
    رفتگر برای کفتر دلش
    آب و دانه برد
    رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

    ***
    سال هاست
    توی این محله با طلوع آفتاب
    پشت هر دری
    یک گل شقایق است
    چون که مرد رفتگر
    سال هاست
    عاشق است

    ***
    دوستان عزیز که مایل به تبادل لینک هستند لطفا

    مارو با نام ღ عشق رمان ღ لینک بفرمایین و بگین با

    چه اسمی شما رو لینک کنیم ؟

    با تشکر از حضور گرمتون ....
    امکانات وب