X
تبلیغات
ღ عشق رمان ღ

ღ عشق رمان ღ
معرفی رمان های ایرانی
نويسندگان

سلام به همه ی دوس جونیای عزیزم


دلم واسه وب و رمان و مخصوصا شما یه دنیا تنگیده بود

یه سال از آخرین آپی که کرده بودم میگذره و تو این یه سالم کلـــــــــــــی رمانای خشمل اومده که

انتظارمونو میکشه ، میبخشید که انقدر دیر شد باید حداقل واسه نمایشگاه چندتا آپ خشمل میکردیم

اما از طرفی عسل جون کار داشت و منم که کلی درس داشتم مخصوصا که رشته ام هم ریاضیه ...!

خلاصه از این حرفا گذشته می خوام تا اونجا که میتونم و وقت میکنم رمان بخونم و به شما معرفی کنم

(تابستونیه تلافی این 1 سالو در میارم )

امیدوارم عذرخواهیم پذیرفته شده باشه و حالا میریم سراغ رمان طلایه

talaye.jpg


نام نویسنده : نگاه عدل پرور

انتشارات : علی

قیمت : 17500

ویراستار : مرضیه کاوه

تعداد صفحات : 760 ص

زاویه دید : اول شخص


شخصست های داستان :

اردوان صولتی

طلایه مشایخی


خلاصه داستان :

داستان درباره ی دختری است به اسم طلایه با اصلیت اهوازی که ساکن اصفهان است.

روزی طلایه که از قضا خانواده ای متدین و مذهبی دارد به تولد دوستش دعوت شده و با

کلی خواهش و التماس رضایت مادرش را مبنی بر رفتنش به جشن جلب می کند اما بعد

از شرکت در جشن متوجه جو ناسالم آنجا شده و تصمیم به ترک مهمانی میگیرد که وقتی

موضوع را با دوستش درمیان میگذارد فریبا مانع از رفتن او شده و او را تا نیمه شب نگه می دارد.

بالاخره با کلی خواهش فریبا رضایت میدهد طلایه را همراه یکی از پسرها به نام اشکان که

او هم حال طبیعی نداشته راهی خانه کند. در راه بازگشت اشکان طلایه را به ویلایی در آن

نزدیکی می برد ، طلایه که انتظار چنین چیزی را نداشته از شدت ترس بیهوش میشود و وقتی

بهوش میاد درد عجیبی در بدن خود حس می کند و خود را داخل ویلا میبیند.

از چیزی که ممکن است برایش بوجود آمده باشد به شدت میترسد و از ویلا فرار کرده

و به سختی خود را به خانه میرساند.

(ببخشید که خلاصه انقدر طولانی شد ولی چون داستان پیچیده اس و اونطور که به نظر میاد

نیست مجبورم انقدر طولانی بنویسم)

بعد از آن شب او که گمان میکرده حجب و حیای خود را از دست داده از ترس آبرو همه ی

خواستگارانش را که همگی شیفته ی زیبایی او می شدند با هزار بهانه رد کرده تا اینکه

یکی از مشهورترین بازیکنان فوتبال اردوان صولتی که او هم توسط خوانواده اش مجبور به

اینکار شده به خواستگاری اش آمده و طلایه از ترس اینکه اردوان نیز مانند دیگران شیفته

ظاهرش شود چادری سر کرده و تا نوک بینی اش را می پوشاند اما در کمال تعجب اردوان

به او می گوید به کس دیگری علاقه دارد و طلایه را تهدید می کند به او جواب رد دهد که

برخلاف تصور ، طلایه این را فرصتی طلایی دانسته و جواب مثبت میدهد و پس از اتفاقاتی که

رخ میدهد به همسری اردوان درآمده در صورتیکه اردوان هنوز هم چهره ی دلفریب طلایه را ندیده

و این آغاز ماجراست ......


نظر من : یکی از نقاط قوت کتاب اینه که نویسنده اش سبک و موضوع جدیدی رو برای کتاب

انتخاب کرده که همین به اثر جذابیت خاصی میده ، نکته ی دیگه اینکه اصلا و ابدا نیمتونین آخرشو

حدس بزنید ، دیگه اینکه به نظر من میتونست کوتاهتر از باشه و نکات اضافه توش زیاد داشت!

یه نقطه ضعف کوچیکیم که داشت اینکه یه جاهاییش خیلی تخیلی میشد مثلا اینکه اردوان

تو یه سال و نیم اول زندگیش با طلایه قیافه اینو ندید و کنجکاوم نشد ببینه که این خیلی

عجیب و غیر واقعی خصوصا برای یه مرده ... اما از همه ی اینا که بگذریم کتابه تکی بود و 100%

بهتون توصیه میکنم بخونینش!


دوستای عزیزم پست امروزم به پایان رسید امیدوارم از خوندن این کتاب لذت ببرین.

البته می خواستم برای بار صدم متذکر بشم که ما اینجا فقط کتاب معرفی می کنیم و

به هیچ وجه نمیتونیم کتاب برای دانلود بذاریم اگر مایل به دانلود بودین به سایت 98ia و از

این قبیل سر بزنید احتمالا اونجا کتاب مورد نطرتونو پیدا میکنین ... تا آپ آینده بدرود

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 21:49 ] [ پگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همگی

تنها قصدمون تو این وبلاگ معرفی قشنگ

ترین رمانا از دیدگاه خودمونه

امیدوارم بتونیم کمکتون کنیم


دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست

***
رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت

***
صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید

***
رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

***
سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است

***
دوستان عزیز که مایل به تبادل لینک هستند لطفا

مارو با نام ღ عشق رمان ღ لینک بفرمایین و بگین با

چه اسمی شما رو لینک کنیم ؟

با تشکر از حضور گرمتون ....
امکانات وب